تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 113

مساهمون:

ص١١٣
جواب دادم كى وصل تو چو آب حيات * گرم به كام شوى من جوان شوم از سر مرا به كام رسان اى بهانه‌جو تا چند * تو رخ به باده كنى لعل و من به خون جگر ز بس‌كه كردم زارى و لابه شد خاموش * فغان من به دل آن نگار كرد اثر بخفت و كرد ستون . . . * . . .
* * *
خموش باش مصاحب كه در ديار هوس * از اين مطايبه شد كام مرد و زن چو شكر حكيم سوزنى از گفته منفعل گردد * اگر كند به سمرقند آن قصيده گذر

482 محتشم كاشانى

از مشاهير شعرا و مداح و معاصر شاه‌طهماسب ماضى صفوى طاب ثراه بوده در ايام شباب با شاطر جلال عشقبازيها كرده و غزلها گفته و آن را جلاليه ناميده و نثرى بر آن نگاشته و نقل عشاق خوانده ديوانش به نظر رسيده صباييه و شبابيه دارد به هر صورت اين اشعار منتخب و بهترين اشعار اوست كه نگاشته مىشود :
شوم هلاك چو غيرى خورد خدنگ تو را * كه دانم آشتىيى در قفاست جنگ تو را
* * *
شوق درون به‌سوى درى مىكشد مرا * من خود نمىروم دگرى مىكشد مرا
* * *
هزار نالهء جانسوز كرده‌ام امشب * عجب شبى به غمت روز كرده‌ام امشب
* * *
شب مرا تو سيه كرده‌اى و من تا روز * دعاى بد به بدآموز كرده‌ام امشب كدام سرو ز سنبل نهاده بند به پايت * كه برده دل ز تو اى دلبران شهر فدايت متاز كم ز نكويان سمند ناز كه هستى * تو از براى يكى زار و صد هزار برايت