كرامات تو گر در خودنمايى است * تو فرعونى و اين دعوى خدايى است
كسى كاو راست با حق آشنايى * نيايد هرگز از وى خودنمايى
چو با عامه نشينى مسخ گردى * چه جاى مسخ يكسر فسخ گردى
هرآنكس كو مجرد چون ملك شد * چو روح اللّه بر چارم فلك شد
عناصر مر تو را چون ام سفلى است * تو فرزند و پدر آباى علوى است
تو هم جان پدر سوى پدر شو * به دررفتند همراهان به در شو
به بحر نيستى هركو فرو شد * فلا انساب نقد وقت او شد
اگر شهوت نبودى در ميانه * نسبها جمله مىگشتى فسانه
چو شهوت در ميانه كارگر شد * يكى مادر شد آن ديگر پدر شد
نمىگويم كه مادر يا پدر كيست * كه با ايشان به حرمت بايدت زيست
عدوى خويش را فرزند خوانى * ز خود بيگانه خويشاوند خوانى
مرا بارى بگو كاين خال و عم چيست * ازيشان حاصلت جز درد و غم چيست
همه افسانه و افسون و بند است * به جان خواجه كاينها ريشخند است
به مردى وارهان خود را ز مردان * و ليكن حق كس ضايع مگردان
ز روزن نيست الا مايهء غم * بهجا بگذار چون عيسى مريم
تو را تا در نظر اغيار و غير است * اگر در مسجدى آن عين دير است
نمىدانم بخ هر حالى كه هستى * خلاف نفس ظاهر كن كه رستى
به باطن نفس ما چون هست كافر * مشو راضى به اين اسلام ظاهر
ز نو هر لحظه ايمان تازه گردان * مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
478 مير مختوم نيشابورى
جدش از سادات مدينهء طيبه بوده به زيارت مشهد مقدس رضوى عليه السلام آمده بعد از مراجعت در نيشابور متوطن و متأهل و سيد مير مختوم متولد و بعد از تحصيل و تكميل به