فى اللغز
چيست آن سياح كو را هست بر دريا گذر * مسرعى كو سال و مه بىپاى باشد در سفر
رهبر خلقست و او را خود نه چشمست و نه گوش * نام او طيار و او را خود نه بالست و نه پراعتماد
اهل دنيا به روى و او بىثبات * آب دريا تا كمرگاه وى و او مختصر
باژگونه خانهيى ديوار و در مانند هم * سقف او در زير پايست و ستونش بر زبر
باد او را تازيانه خاك او را ناخنه * آتش او را خصم جان و آب او را پى سپر
در همه بحرى بود جايش مگر كاندر دو بحر * بحر شعر و بحر جود پادشاه بحر و بر
قطب گردون ظفر شاهنشه سلغر نسب * وارث ملك سليمان خسرو جمشيد فر
و له ايضا
اميد لذت عيش از مدار چرخ مدار * كه در ديار كرم نيست ز آدمى ديار
به مجلسى كه درو دور هفت كاسه بود * خراب گردد بنياد مردم هشيار
به گرد خوان فلك دست آرزو كم ياز * كه گردهييست بر اين خوان و چند لقمه شمار
كسى كه پايهء او در جفا بلندتر است * فزونتر است به رتبت مقامش از اغيار
زحل ببين كه چو سرمايهء نحوست داشت * گرفت جاى برازشش كواكب سيار
مهابت تو اگر بانگ بر زمانه زند * قطار هفته و ايام بگسلند مهار
چنان برآرد گرزت ز استخوانها مغز * كه از درخت برآرد شكوفه باد بهار