در پيش تيغ تيز تو باشد عدو به جنگ * چون پيش شير گرسنه در مرغزار اسب
ور خصم در حصار شود از نهيب تو * حالى تو در جهانى اندر حصار اسب
صدرا بدين قصيده كه هست امتحان سزد * گر تا به روز حشر كند افتخار اسب
دانش چو خوار باشد نايد به كار فضل * ميدان چو تنگ باشد نايد به كار اسب
فى الحكمة و الموعظة
دست از طلب مدار گرت برگ اين ره است * كان را كه راهتوشه نه فقر است بينواست
نه فقر صورتى كه بود همعنان كفر * بل فقر معنوى كه به دو فخر انبياست
ترك بدى مقدمهء فعل نيكويى است * كاول علاج واجب بيمار احتماست
خوبان معنوى بدلى آورند روى * كز روشنى چو آينهاش روى در صفاست
تا با وجود همرهى از نيست كمترى * چون در فنا سلوك كنى منزل بقاست
با ترهات حكمت يونان ترا چه كار * بس نيست كت نبى و نبى هر دو مقتداست
آن كس به بارگاه قدم سردرآورد * كز جان پاك پيرو آثار مصطفاست
و له ايضا
برتافته است بخت مرا روزگار دست * زانم نمىرسد به سر زلف يار دست
آرم برون ز هر شكنش صد هزار دل * گر در شود مرا به دو زلف نگار دست
صبر و جوانى و دل و دين بود در رهش * شستم به آب ديده ازين هر چهار دست
غم نيك دست مىدهد از هر طرف وليك * اينم بتر كه مىندهد غمگسار دست
پيكان تير غمزهء تو در دل منست * گر نيست باورت ز من اينك بيار دست
پاى از ميان كار غمت آورم برون * گر گيردم عنايت صدر كبار دست
سلطان شرع آن كو هنگام حل و عقد * بربندد آسمان را از اقتدار دست