تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1740

مساهمون:

ص١٧٤٠
در پيش تيغ تيز تو باشد عدو به جنگ * چون پيش شير گرسنه در مرغزار اسب ور خصم در حصار شود از نهيب تو * حالى تو در جهانى اندر حصار اسب صدرا بدين قصيده كه هست امتحان سزد * گر تا به روز حشر كند افتخار اسب دانش چو خوار باشد نايد به كار فضل * ميدان چو تنگ باشد نايد به كار اسب

فى الحكمة و الموعظة

دست از طلب مدار گرت برگ اين ره است * كان را كه راه‌توشه نه فقر است بينواست نه فقر صورتى كه بود هم‌عنان كفر * بل فقر معنوى كه به دو فخر انبياست ترك بدى مقدمهء فعل نيكويى است * كاول علاج واجب بيمار احتماست خوبان معنوى بدلى آورند روى * كز روشنى چو آينه‌اش روى در صفاست تا با وجود همرهى از نيست كمترى * چون در فنا سلوك كنى منزل بقاست با ترهات حكمت يونان ترا چه كار * بس نيست كت نبى و نبى هر دو مقتداست آن كس به بارگاه قدم سردرآورد * كز جان پاك پيرو آثار مصطفاست

و له ايضا

برتافته است بخت مرا روزگار دست * زانم نمىرسد به سر زلف يار دست آرم برون ز هر شكنش صد هزار دل * گر در شود مرا به دو زلف نگار دست صبر و جوانى و دل و دين بود در رهش * شستم به آب ديده ازين هر چهار دست غم نيك دست مىدهد از هر طرف وليك * اينم بتر كه مىندهد غمگسار دست پيكان تير غمزهء تو در دل منست * گر نيست باورت ز من اينك بيار دست پاى از ميان كار غمت آورم برون * گر گيردم عنايت صدر كبار دست سلطان شرع آن كو هنگام حل و عقد * بربندد آسمان را از اقتدار دست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1740 | رضا قليخان هدايت