و له ايضا
هركه را بخت مساعد بود و دولت يار * ابد الدهر مظفر بود اندر همه كار
وفق تدبير بود هرچه كند انديشه * محض اقبال بود هرچه درآرد به شمار
چون گمارد نظر عقل بر احوال جهان * نقش امسال فروخواند از صفحهء پار
و گر اين دعوى خواهى كه مبرهن گردد * اينك احوال سرافراز جهان صدر كبار
هركه را آرزوى ملك سكندر باشد * از عناى سفرش چاره نباشد ناچار
لببهلب قهر تو دندان شده همچون خنجر * سربهسر بطش تو دست آمده مانند چنار
بانك بر فتنهء بيدار زدى تا بغنود * كس نديده است كه از بانگ بخسبد بيدار
للّه الحمد كه از فر قدومت امروز * كس پراكنده نمانده است بجز زر نثار
در مدح دستور معظم گويد
اى صاحب معظّم و دستور بىنظير * اى اهل فضل را به همه حال دستگير
آنها كه بر من از ستم چرخ مىرود * نه با كبير مىرود الحق نه با صغير
حقا كه با غلام خود اندر سراى خويش * نه از قليل يارم گفتن نه از كثير
با چون منى خطاب به سرهنگ كس كند * هرگز كسى به ارّه برد جامهء حرير
حرمان من چراست ز انعام شاملت * چون نيست در ممالك سلطان مرا نظير
جفتى عوان به خانهء من سر فرو كنند * هر صبحدم كه باز كنم چشم خيرخير
مريخهيكلى دو كه گر بر فلك روند * حالى ز سهمشان بگريزد ز خانه تير
پرخاش گفتشان به درد پردهء حيات * ديدار زشتشان ببرد راحت ضمير
زوبين آبديدهء رخشان به دستشان * زانسان كه از سياهى شب صبح مستنير
گر بر خيال دايه كند شكلشان گذر * كودك ز بيمشان نبرد لب بهسوى شير
با اينچنين حريفان مانا كه بعد ازين * شاعر در اين ديار نشايد زدن به تير
گيرم كه فضل و دانش را نيست اعتبار * ديوار قصر شرع چرا شد چنين قصير
اندر وظيفهها همه آيد بسى خلل * چونست كاين وظيفه نگردد خللپذير