پسرش گر به خوانش در نگرد * پدرش گر به نانش دست برد
بكند چست چشمهاى پسر * ببرد زود دستهاى پدر
367 كاتب خراسانى
و هو محمد بن عثمان نوشتهاند كه معاصر حكيم عنصرى بلخى و شاگرد ابو الفرج سگزى بوده و غالبا به خمول ميل مىنموده زياده از حالش اطلاعى نيست ازوست :
من قصائده
اى دوست عاشق از بر تو زار مىرود * دل پر ز رنج و حسرت و تيمار مىرود
بىيار و دل منم خنك آن كس كه در جهان * با دل همىخرامد و با يار مىرود
خوبى همه به مجلس تو آيد اى عجب * آرى سزا به نزد سزاوار مىرود
من تغزّلاته
حلقهحلقه مشك دارد بر كنار ارغوان * تودهتوده لاله كارد بر كنار ضيمران
تيره گشت از خدّ او ماه دوهفته بر فلك * طيره گشت از قدّ او سرو سهى در بوستان
گه سخن گويد به مجلس چون عطارد بىدهن * گه كمر بندد به ميدان همچو جوزا بىميان
جز زنخدانش شنيدستى ز سيم سادهگوى * غير زلفش ديدهاى از مشك سوده صولجان
پوشيده نماناد
اين چند بيت ازين تغزل به نام ديگرى نيز مذكور و مسطور است ولى در تذكرهء درويش حسين نواى كاشانى به نام وى ديده شد و با وجود شبهه ثبت گرديد العلم عند اللّه