كنونم مىجهد چشم گهربار * چه خواهم ديدبسم اللّه دگر بار
به دستان مىفريبندم نه مستم * كه آرند از ره دستان بدستم
اگر خسرو نه كيخسرو بود شاه * نبايد كردنش سرپنجه با ماه
اگر با جوش گرمم برستيزد * چنان جوشم كه او جوشن بريزد
بگويم غمزه را تا وقت شبگير * سمندش را برقص آرد به يك تير
فرستم زلف را تا يك فن آرد * شكيبش را رسن در گردن آرد
كمند دل در آن سركش چه پيچم * رسن در گردن آتش چه پيچم
زمينم من بهقدر او آسمانوار * زمين را كى بود با آسمان كار
كند با جنس خود هر جنس پرواز * كبوتر با كبوتر باز با باز
به نادانى درافتادم در اين دام * بدانايى برون آيم سرانجام
مزاحى كردم و او خواست پنداشت * دروغى گفتم و او راست پنداشت
دل من هست ازين بازار بيزار * قسم خواهى بديدارم بديدار
دل من در حق من راى بد زد * به دست خود تبر بر پاى خود زد
دلى دارم كز او حاصل ندارم * مرا آن به كه من خود دل ندارم
دلم ظالم شد و يارم ستمكار * ازين دل بىدلم زين يار بىيار
وزان پس مهد لؤلؤ بر شكر زد * به عناب و طبرزد بانگ برزد
كه گر شه گويد او را دوست دارم * بگو كاين عشوه نايد در شمارم
و گر گويد بدان صبحم نياز است * بگو بسيار بنشين شب دراز است
اگر گويد كشم تنگش در آغوش * بگو اين آرزو بادت فراموش
اگر گويد ربايم زان زنخ گوى * بگو چوگان خورى از زلف بر روى
اگرچه قامتم نيكو درخت است * دل سنگين من دانى چه سخت است
نگشتم زاتشت گرم اى دلفروز * به دودت كور مىگردم شب و روز
جفا زين بيش كاندامم شكستى * چو نامآور شدى نامم شكستى
چو بىيار آمدى من بودمت يار * چو در كارى ندارى با كسى كار
هزار از بهر مى خوردن بود يار * يكى از بهر غم خوردن نگهدار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2231
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٢٣١