كجا شيرين و آن شيرين زبانى * به شيرينى چو آب زندگانى
كجا آن نو به نو مجلس نهادن * بهشت عاشقان را در گشادن
نشستن با پرىرويان چون نوش * شهنشاه پرىرويان در آغوش
سخنهايى كه گفتم يا شنيدم * خيالى بود يا خوابى كه ديدم
مرا گويند خندان شو چو خورشيد * كه انده برنتابد جان جمشيد
دهن پرخندهء خوش چون توان كرد * در او يا خنده گنجد يا دم سرد
من آن مرغم كه افتادم به ناكام * ز پشمين خانه در ابريشمين دام
چو من سوى گلستان راى دارم * چه سود ار بند زر بر پاى دارم
نه بند از پاى مىشايد بريدن * نه با اين بند مىشايد پريدن
بىتابى خسرو در عشق شيرين و فرستادن شاپور را به طلب شيرين
ز مجلس در شبستان رفت خسرو * شده سوداى شيرين در دلش نو
چو برگفتى ز شيرين سرگذشتى * دهان مريم از غم تلخ گشتى
شفاعت كرد روزى شه به شاپور * كه تا كى باشم از دلدار خود دور
بيار آن ماه را يك شب درين برج * كه پنهان دارمش چون لعل در درج
پذيرفتار فرمان گشت نقاش * كه بندم نقش چين را در تو خوشباش
حكايت كرد با شيرين سرآغاز * كه وقت آمد كه بر دولت كنى ناز
بت تنها نشين ماه تهىرو * تهى از خويشتن تنها ز خسرو
به تندى برزد آوازى به شاپور * كه از خود شرم دار اى از خدا دور
برآوردى مرا از شهريارى * چه مىخواهى كه از جانم برآرى
يكى را گفتم اين جان و جهانست * جهان بسته كنون در فكر جانست
دل ار باشد ز بهر يار باشد * ولى بايد كه او غمخوار باشد
بيا تا كج نشينم راست گويم * چه خواريها كزو نامد برويم
مرا بگذار تا گريم بدين سوز * تو مادرمرده را شيون مياموز
دلم مىجست و دانستم كز ايام * زيانى ديد خواهم كام و ناكام