تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2204

مساهمون:

ص٢٢٠٤

و له ايضا

برگ‌ريزان گذشت و دىماه است * خنك آن را كه خانه خرگاه است اندرين فصل آتش و باده * بهترين مال و خوش‌ترين جاه است آتشى برفروز و باده بخواه * كاين بهشت است وان در افواه است اين سخن در بهشت جسمانى است * تا نگويى نظام گمراه است هيزم و مى نماند و در طلبش * از زر و سيم دست كوتاه است دولت مهر باد جاويدان * كه ولىنعمت نكوخواه است

من قطعاته

من آن خورشيد فضلم كانجم و چرخ * ز رايم مايهء انوار گيرند به شعرم نيست فخرى گرچه آن را * افاضل افضل اشعار گيرند گروهى گر ز روى ناتمامى * ز من آزار بىهنجار گيرند روا باشد چرا زيراكه پيوست * شياطين از ملك آزار گيرند

و له ايضا

اى زرد شده ز شرم رايت * خورشيد در آسمان چارم ماييم سه چار شخص معهود * آزرده ز دور چرخ و انجم در كنج وثاقكى نشسته * بگزيده كرانه‌اى ز مردم با مطربكى فتاده از كار * مانند وكيل قاضى قم داريم هواى كالجوشى * از بىبرگى نه از تنعم اسبابش جمله هست حاصل * جز روغن و كشك و نان و هيزم

من رباعياته

سرگشته دلم در آرزويى ماند است * در چنبر زلف ماهرويى مانداست اين شير هميشه بود زنجيرگسل * و امروز چنين بسته به مويى مانداست
* * *
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2204 | رضا قليخان هدايت