و له ايضا
برگريزان گذشت و دىماه است * خنك آن را كه خانه خرگاه است
اندرين فصل آتش و باده * بهترين مال و خوشترين جاه است
آتشى برفروز و باده بخواه * كاين بهشت است وان در افواه است
اين سخن در بهشت جسمانى است * تا نگويى نظام گمراه است
هيزم و مى نماند و در طلبش * از زر و سيم دست كوتاه است
دولت مهر باد جاويدان * كه ولىنعمت نكوخواه است
من قطعاته
من آن خورشيد فضلم كانجم و چرخ * ز رايم مايهء انوار گيرند
به شعرم نيست فخرى گرچه آن را * افاضل افضل اشعار گيرند
گروهى گر ز روى ناتمامى * ز من آزار بىهنجار گيرند
روا باشد چرا زيراكه پيوست * شياطين از ملك آزار گيرند
و له ايضا
اى زرد شده ز شرم رايت * خورشيد در آسمان چارم
ماييم سه چار شخص معهود * آزرده ز دور چرخ و انجم
در كنج وثاقكى نشسته * بگزيده كرانهاى ز مردم
با مطربكى فتاده از كار * مانند وكيل قاضى قم
داريم هواى كالجوشى * از بىبرگى نه از تنعم
اسبابش جمله هست حاصل * جز روغن و كشك و نان و هيزم
من رباعياته
سرگشته دلم در آرزويى ماند است * در چنبر زلف ماهرويى مانداست
اين شير هميشه بود زنجيرگسل * و امروز چنين بسته به مويى مانداست
* * *