منتخبى از قصيدهء مصنوعهء اوست
اى فلك را هواى قدر تو يار * وى ملك را ثناى صدر تو كار
ساعد ملك و رخش دولت را * تو سوارى و همت تو سوار
پست با رايت تو خانهء خان * تنگ با فسحت تو شارع شار
صبح بدخواه از احتشام تو شام * گل بدخواه از افتخار تو خار
از تو بيمار ظلم را دارو * وز تو اعداى ملك را تيمار
آن كند كوشش تو بر اعدا * كه كند بخشش تو بر دينار
بىهواى تو كفر باشد دين * با رضاى تو فخر باشد عار
بخت سوى درت خزان آيد * راست چون بتپرست سوى بهار
ماهى ار ماه ناورد كاهش * چرخى ار چرخ نشكند زنهار
گر تو چرخى چرا عدوست نهان * ور تو ماهى چرا عدوست نزار
جاى خصمت چو جاى تست رفيع * زان تو تخت و زان خصم تو دار
روز كوشش چو زير ران آرى * آن قضا پيكر قدر كردار
سركشان جهان حادثهورز * اختران سپهر آينهدار
در سجودت نوان شوند به پيش * بر وجودت روان كنند نثار
خصم تيمار دولت تو كشد * خصم نيكوتر است در تيمار
مطلع
از دلم سوسنش ببرده قرار * بر سرم نرگسش سپرده خمار
ويحك آن نرگس است يا جادو * يا رب آن سوسن است يا گلنار
زرد و زارم ز درد دورى او * درد دلدار زرد دارد و زار
تن عيشم نحيف گشت به غم * گل بختم نهفته گشت به خار
چهرهء روشنش كه روز منست * زير زلفش مهيست در شب تار
موج و دود دل و دو ديدهء من * برد دريا و ابر را مقدار
باد صبح است بوى زلفش نى * نبود باد صبح عنبر بار