عقابوار ز يكديگران رباينده * نكرده گوش به آوازهء سراى عقاب
نشان آتش دوزخ نديدهاند بلى * كه از گنه سپر افكندهاند بر سر آب
اگر چنين بود احوالها نه بس مدت * سپهر زير و زبر دان جهان يباب و خراب
ترا اسير توان كرد هم بگفتهء تو * عقاب را نتوان زد مگر به پر عقاب
مجوى با تن بىخير حلّههاى بهشت * كه ديد بر سر ابليس طيلسان ثواب
منجمان را لعنت كنى وانگاهى * به جان همىطلبى حكم اهل اسطرلاب
اگر منجم كذاب شد تو زو بترى * ز بهر آنكه منافق شقىتر از كذاب
تكبرى و غرورى گرفته اندر سر * ز بهر آنكه مهياست خواجه را اسباب
مگو درشت كسى را كه نرم بايد گفت * بخار پشت مكن عرضه سينهء سنجاب
ز بارنامه بر آن مركبى سوار شدى * كه آسمان و زمينش بود عنان و ركاب
به عرضگاه قيامت چه مىبرى چو ترا * صحيفه بىعمل است و زمانه پرالقاب
مسببان تو اينجا مقربان امير * موكلان تو آنجا فرشتگان عذاب
شنو نصيحت پير اى جوان بادهپرست * مده به باد جوانى بعشق بادهء ناب
به چشمهاى تو اندر خيال دلبر و مى * به گوشهاى تو اندر سماع چنگ و رباب
به عشق و هزل و هوس روزگار خرج مكن * كه بس دريغ بود خاصه روزگار شباب
ز دست عيش تو اى پير چون كمان گشته * بجست عمر چنان كز كمان جهد پرتاب
خزان چو تير چو برگ درخت عمر تو ريخت * چو برف ساخت ترا روزگار پر غراب
شكست خانهء عمر تو را سپهر ستون * گسست خيمهء عيش ترا زمانه طناب
ز درد روز جوانى ز ديده اشك مريز * نثار زر چه كنى هرزه لؤلؤ خوشاب
چو عمر ضايع كردى منال بيهوده * چه سود ز انده رستم چو كشته شد سهراب
به زهد گفتن توحيد چون قوامى نيست * كه با اثر سخنست از اصالت اصلاب
پزد به خاطر نانى كه در دهان خرد * شود گداخته همچون طبرزد و جلاب
هنوز باش كه جان در تنور دل دارد * عروس زير نقابست و مه به زير سحاب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1708
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٠٨