و له ايضا رحمه الله
آن زرد تن لاغر گلخوار سيهسار * زرد است و ضعيف است و چنين باشد گلخوار
همواره سيهسرش ببرند ازيراك * هم صورت مار است و ببرند سر مار
تا سرش نبرى نكند ميل برفتن * چون سرش ببرى برود زود نگونسار
چون آتش زرد است و سيه كار و ليكن * اين ز آب شود زنده و آتش بمرد زار
هرچند كه زرد است سخنهاش سياه است * گرچه سخن خلق سيه نيست به گفتار
گنگ است چو شد مانده و گويا چو روان شد * زيراكه جدا نيست ز گفتارش رفتار
مرغيست و ليكن عجبا بىپر ازيراك * خوردش همه قار آمد و رفتنش به منقار
مرغى كه چو در دست تو جنبيد ببيند * از جنبش او عقل ترا مردم هشيار
تيرى است كه در رفتن سوفارش پيش است * هرچند كه هر تير ز پس دارد سوفار
اقرار تو باشد سخنش گرچه روا نيست * در دين كه كسى از كس ديگر كند اقرار
دشوار بود بانگ تو از خانه به دهليز * و آسان بود آواى وى از بلخ به بلغار
در دست خردمند همهء حكمت گويد * جز ژاژ نخايد همه در دست سبكسار