هم در نصيحت و حكمت و حدوث عالم گويد
هركه گويد كه چرخ بيكار است * پيش جانش ز جهل ديوار است
كس نديد اى پسر نه نيز شنود * هيچ گردندهاى كه بيكار است
چون نكو ننگرى كه چرخ به روز * همچو نيل است و شب چو گلزار است
آنكه زو روشنى پديد آيد * روشن و گردگرد و هموار است
جنبش ما چرا كه مختلف است * جنبش چرخ چونكه هموار است
گرگ درنده گرچه كشتنى است * بهتر از مردم ستمكار است
نزد هركس به قدر قيمت او * مر خرد را محل و مقدار است
هم بر آنسان كه بار بر دو درخت * بر يكى ميوه بر دگر خار است
همچنان كز نم هوا به بهار * شوره گلزار و باغ گلزار است
تو به پيش خرد از آن خوارى * كه خرد نيز در برت خوار است
ايضا ، در صفت كواكب و عقول و نفوس عاليه و مدح ائمه عليهم السلام گفته
اين رفيقان كه بر اين گنبد فيروزه درند * گرچه زيرند گهى جمله به معنى زبرند
گر رفيقان به بصر تيز بوند از بر ما * اين رفيقان سماوى همه يكسر بصرند
نامشان زى تو ستاره است و ليكن سوى عقل * پيشكاران و رقيبان قضا و قدرند
سوى ما زان نگرند آرى كز جوهرشان * خرد و جان سخنگوى به ما در اثرند
خرد و جان سخنگوى گر از طاعت و علم * پر برآرند بر اين گنبد پيروزه پرند
اندرين جاى گياهان زيانكار بسى است * زين چراگاه ازيرا حكما برحذرند
جسد مردمى اى خواجه درختى عجب است * كه برو فكرت و تمييز ترا برگ و برند
زاد برگير و سبك باش مكن جاى قرار * خانهاى را كه مقيمانش همه در سفرند
گرچهشان كار همه ساخته از يكدگر است * همگان كينهور و حاسد بر يكدگرند
به هزاران بدى و عيب يكيشان هنر است * گر چو ايشان چو خر از عيب و هنر بىخبرند
هنر آنست كه پيغمبر خير البشر است * وين ستوران جفاپيشه به صورت بشرند
گر شريعت همه را بار گرانست رواست * بار اگر خر كشد اين عامه همه پاك خرند