تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2107

مساهمون:

ص٢١٠٧

در مدح وزير سلطان گفته

چو شاه شرق مشرف شود به برج حمل * حسد برد به دل از بارگاه صدر اجل مظفر آمد بر گردش زمانه فلك * مگر به كنيت عاليش داغ كرد كفل ديانت علما را به دو كنند درست * كفايت وزرا را به دو زنند مثل كسى كه با تو تن اندر نداده بود به صلح * نديده بود كه ناگاه جان دهد به جدل چو ديد عز تو و ذل خويش گفت بلى * فمن تكبر يوما فبعد يوم اذل مگر ستاره و گردون ز عزم و حزم تواند * كه حال هر دو مبراست از فساد و خلل نزادى از عمل آفتاب زر از خاك * اگرنه راى تو كردى در آفتاب عمل

در مدح سلطان ارسلان گويد

به ميزبانى فتح از خجسته ماه صيام * زمانه شاه زمين را نويد داد و پيام جهانستانى كاندر جهان نصرت او * همىگذارد فتح و همىگذارد كام درين دو مه ز خراسان دو فتحنامه رسيد * چو هفتخوان همه پرقصهء نبيرهء سام در آن ز تافتن روى سركشان آغاز * درين ز يافتن يال سروران انجام كنون به شام خبر شد كه او به صبح رسيد * ز صبح تيغ بدل كرد روز خصم بشام اگر به ملك گرفتن اجازتش بودى * رسيده بودى امروز فتحنامه ز شام به حشر كشتهء پيكان شه نيابد جان * از آنكه همين‌جاش اندر سعير ساخت مقام

و له ايضا

ابرى برآمد از لب دريا سپيده‌دم * تا شد هواى خندان ز آثار او دژم چون زنگيان جادو برشد سوى هوا * و آورد چند كشتى گوهر ز گنج يم آورد چندگونه تصاوير بيكران * و آورد صد هزار درمهاى بىرقم پولاد نم كشيد همى در بهار و باز * پولاد گشت هرچه كنون در كشيد نم گويى خداى عالمى از نقره آفريد * وان عالم وجود شده رفت زى عدم بستان به ياد گل شود اكنون به رنگ جام * آن جام كش به لاله توان كرد متهم