برون شود ز دو سوى فلك به جاى دو قطب * اگر ز نيزهء تو سازد آسمان محور
چو بازوان مبارز به طعنه در ميدان * كند حديث اجل خنجر زبانآور
چو ابر كرد و گشاد خدنگ چون باران * چو برق خنجر و نعرهء دلير چون تندر
زبان رمح تو برگشته در دهان قضا * گشاد شست تو بربسته راه پيش قدر
ربوده كوس تو از خلقت دو گوش سماع * سرشته سهم تو در صورت دو ديده سهر
به زير پات يكى باد پاى خاك درنگ * نهنگ و آذر گشته در آب و در آذر
سبك تكى كه نگردد ز سم او بيدار * اگرش افتد بر پشت چشم خفته گذر
چرا نه بشكند ار نيست سمش از پولاد * چرا نيارمد ار نيست نعلش از اخگر
شهابتاز و به دو سوخته عدو چون ديو * سپهر سير و تو بر پشت او چو چشمهء خور
بهار عيش تو و جود تو در آن باران * بهشت بزم تو و دست تو در آن كوثر
كنى ز شاعر شادى چو مادر از فرزند * شوى ز سايل خرم چو عاشق از دلبر
در مدح سلطان ارسلان سلجوقى حكمران كرمان
چو من به قوت اسلام و نصرت داور * ز بهر خدمت بستم كمر به عزم سفر
مديح بود مرا رهبر و سخن مونس * اميد بود مرا همره و خرد ياور
تن از تكلف انجام راه سست و غمين * دل از تأسف هجران يار زير و زبر
نداشت روى مگر سوى راه كردن روى * نبود چاره بجز هجر جستن از دلبر
بخواستم ز مجمز جمازهاى آورد * يكى هيونى صحرانورد و كوهسپر
سطبرگردن و آكندهران و پهنكفل * بلندقامت و بسيارموى و كوچكسر