آن چو عاج در حرير است اين چو سيم در بلور * آن چو مور گلنورد است اين چو مار مشكبار
نار و سيم و سنبل و شمشاد او باشد بلى * آن چو عاج و اين چو سيم و آن چو مور و اين چو مار
در مدح عماد الدوله منصور بن سعيد
بعون طالع مسعود و سعى نيك اختر * سپاه باد خزان سوى باغ كرد گذر
گذشت و شد همه اطراف دشت ازو پرسيم * وزيد و شد همه اركان باغ ازو پرزر
هوا بگشت و بكشت آتش گل اندر خاك * صبا بجست و ببست آب جوى را در جر
كنون كه هست به هر باغ در زراع نشان * كنون كه هست به هر تيغ در ز ميغ اثر
طريق جست نداند طيور سوى چمن * طواف كرد نيارد وحوش گرد كمر
نه باغ را ز مدد كم شود حشم ز حشم * نه زاغ را ز چمن بگسلد نفر ز نفر
سزد كه ياد كند بلبل از وصال بهار * سزد كه نوحه كند زاغ در فراق شمر
صبا بر آب و شجر مهر و كين او بنمود * كه آب ازو شد پوشيده و برهنه شجر
بلور غيبه يكى جوشن اندر آن حوض است * كه بود نيلى چون لاجورد و نيلوفر
چرا قوى كند انگور خون همى در تن * اگر سراسر گلزار هست چون نشتر
شگفتم آيد سخت از دو روى سيب دورنگ * شگفت باشد لا شك دو روى در يكسر
قمر به نيمى ازو رنگ داد چونان داد * كه او نمود چو يكنيمه منكسف ز قمر
اگر نديدى پير جوان به روى و به طبع * به چشم عبرت بر چهرهء ترنج نگر
به دو سپرد ز سودا سه مايه چاراركان * ز خاك زر و ز كان نقره و ز بحر درر
عماد دولت منصور بن سعيد كه هست * نظام ملك و قوام هدى و فخر بشر
سخن شريف نشد تا ازو نيافت شرف * خرد عزيز نشد تا ازو نجست اثر
زهى فزوده شجاعت ز دستبرد تو فخر * خهى گرفته بزرگى به پايگاه تو فر
دوتا شد از سبب بخشش تو پشت نياز * قوى شد از قبل دولت تو دست هنر
مزاج دريا از نظم و نثر خلق تو نيست * چراست جايگه آب و گوهر و عنبر