گه خوشهء عنبى گه عقدهء ذنبى * گه پردهء قمرى گه حلقهء سمنى
چون معجزه عجبى چون نادره مثلى * چون سلسله گرهى چون دايره شكنى
نور فريشتگان در زير دامن توست * از تيرگى تو چرا چون جان اهرمنى
از مشك سوده كشى بر سيم ساده رقم * گويى سر قلم محمود بن حسنى
اى راى روشن او با عقل متصلى * اى عقل كامل او با فضل مقترنى
گفتم ستايش تو بر وزن شعر عرب * تقطيع آن به عروض الا چنين نكنى
مستفعلن فعلن مستفعلن فعلن * ابلى الهوى السفا يوم الندى مدنى
و له ايضا
دلم چون دهان كرد كوچك دهانى * تنم چون ميان كرد نازك ميانى
ز عشاق آفاق جز من كه دارد * تنى چون ميانى دلى چون دهانى
به بالا و رخسار هست آن سمنبر * چو سروى كه بار آورد گلستانى
چو تير است و من در غمش چو كمانم * شنيدى به فرمان تيرى كمانى
لغز در خطاب بشمع و مدح وزير سلطان گويد
ايا تن تو همهساله پيش روح فدى * بهسوى مادرت از آسمان رسيده ندى
چرا چو برهمنان خويشتن همىسوزى * اگر تراست يهودانه طيلسان و ردى
ميان سنگ درون مادر تو مأوى ساخت * ترا نتيجهء سنگى است زين سبب ماوى
ز روح تو به تن كافران رسيده الم * ز مادر تو بر مؤمنان رسيده شفى
تن تو بيش كند پيش خسروان منزل * كه بود روح تو محراب قبلهء كسرى
ز روح و جسم تو نشگفت اگر دليل آرد * كسى كه او به تناسخ همىكند دعوى
چو قامت تو به شكل عصاى موسى شد * ز تارك تو درفشنده شد كف موسى
اگرچه بدر دجى خوانمت روا باشد * كه هست در شب تاريك نور بدر دجى
همىفروز بشادى و خرمى همهشب * بسان بدر دجى بر بساط شمس ضحى