و له ايضا
اى شكفته سنبل و شمشاد تو بر ارغوان * وى نهفته آهن و پولاد تو در پرنيان
گه ز سنبل زلف تو خرمن زند در لالهزار * گه ز عنبر جعد تو پرچين نهد بر گلستان
لالهء سيراب دارى زير مشك اندر پديد * لؤلوئى خوشاب دارى زير لعل اندر نهان
تير بالا و كمان ابرو تويى و جز ترا * من نديدستم ز سيم و غاليه تير و كمان
اى ميانت لاغر و چشمت سياه از چه قبل * روز من چون چشم دارى و تن من چون ميان
اى دهانت تنگ و زلفت چفته از بهر چرا * پشت من چون زلف دارى و دل من چون دهان
چهرهء تو هست باغ و عارض تو هست سرو * باغ خنان طرفه باشد بر سر سرو روان
در مدح سلطان گويد
آن غاليهگون زلف بر آن عارض گلگون * سبزه است درآويخته از عاج و طبرخون
وان خط سيه چون سپه مورچگانند * بر برگ گل و برگ سمن كرده شبيخون
اى بر لب شيرين تو عابد شده عاشق * وى بر خط مشكين تو زاهد شده مفتون
نخلى است ترا ساخته از سيم و بدان نخل * از لعل رطب ساخته وز غاليه عرجون
دارى به دو بيجاده درون سى و دو لؤلؤ * وان لؤلؤ و بيجاده به شكر شده معجون
گويى كه دو زلف تو دو نون است ز عنبر * خال تو چو از غاليه نقطه زده بر نون
ماهى تو به ديدار و منم در غم تو زار * چون ماهى بر خشك و چو در ماهى ذو النون
بىتو دل من هست چو كانون پرآتش * وز عشق تو سرد است دمم چون مه كانون