يكى دهد به گه رامش از صبوح خبر * يكى دهد به گه كوشش از فتوح نشان
يكى بغايت سرخى فروخته ز قدح * چنان كجا ز سمن برگ لالهء نعمان
يكى كبود نماينده گوهر از تن خويش * چو بر بنفشه پراكنده قطرهء باران
سزد كز اين دو گهر رزم و بزم فخر كنند * كه قدر هر دو بيفزود دست شاه جهان
در مدح سلطان سنجر گويد
نرگس ز نشاط ماه فروردين * بر دست نهاده ساغر سيمين
ابر آمد و گرد ساغرش پرمى * تا نوش كند به ياد فروردين
بىآنكه شكسته گشت و پيچيده * شد زلف بنفشه پرخم و پرچين
دستى كه به زلف او درآويزد * بىمشك شود چو نافه مشكآگين
تا كرد صبا گلستان را * از خوبى و نرمى بهشت آيين
گلبن به بهشت در همىنازد * با جامهء سبز همچو حور العين
گر پروين شد بر آسمان پنهان * پروينصفت است بر زمين نسرين
والاملكى كه در صف هيجا * دارد دل و زور صاحب صفين
مر مژدهء فتح او به هر كشور * بندند و زنند كله و آذين
گردد ز نثار نامهء فتحش * پرگوهر سرخ دست گوهرچين
گر راى كند به آمل و سارى * ور روى نهد به كابل و غزنين
از بيم به دست هندوى و ديلم * بيكار شود كتاره و زوبين
در شان تو آمده است پندارى * وان در شان حسود با نفرين
هفتم آيت ز سورهء يوسف * پنجم آيت ز سورهء ياسين
آباد بر آن كميت ميمونت * كو تيزتر است از آتش برزين
كوهيست درنگ را چو گويى هان * باديست شتاب را چو گويى هين
هرگه كه به پستى آيد از بالا * گويى به نشيب روى دارد هين
تا پاى تو در ركاب او باشد * نعلش سر ماه را بود بالين