صبوح ساز و دگرباره عشرت از سر گير * كه باغ تازگى از سر گرفت ديگربار
گرفت لاله به صد مهر سبزه را در بر * كشيد سبزه به صد عشق لاله را به كنار
بر آن صحيفه كه يكچند زرگران خزان * به چرب دستى بردند زر و سيم به كار
مهندسان بهارى بر آن صحيفه كنون * همىكشند خط از لاجورد و از زنگار
به لاله بنگر كاو را چه مايه بهره رسيد * ز باد مشكفشان وز ابر لؤلؤبار
مگر كه كبكان اندر ضيافت نوروز * بريدهاند سر زاغ بر سر كهسار
كه بستهاند همه پر زاغ بر تيريز * كه كردهاند همه خون زاغ بر منقار
درست گويى دينارهاى بىسكه است * چو بنگرى به گل سرخ و زرد در گلزار
ز بهر مرتبه خواهد نهاد دست سپهر * به نام خسرو ديندار سكه بر دينار
كند به مجلس و ميدان دو پيشهء متضاد * به دست گوهربار و به تيغ گوهردار
به تيغ اگر ملكالموتوار جان ببرد * به دست باز دهد جان رفته عيسىوار
كجا روان شود از دست و شست او دو خدنگ * كه هر و را ز پس يكدگر بود رفتار
چو در نشانه نشاند خدنگ پيشين را * كند خدنگ دوم را نشانه از سوفار
زبان فتح و ظفر در دهان جود و سخا * بود سنان تو در دست تو گه پيكار
سران ازو شده زنهار خواه دين نه عجب * مثل زنند كه خواهد سر از زبان زنهار
به بوستان قضا بر كنار جوى اجل * بنفشه رنگ حسام تو لاله آرد بار
ز اشك خسته رسانى به پشت ماهى نم * ز خون كشته رسانى به روى ابر بخار
ظفر پذيره همىآيد و همىگويد * « چنين نمايد شمشير خسروان آثار »
خجسته بر تو بهار شكفته و نوروز * وزين بتان دلفروز بزم تو چو بهار
همه شكرلب و بادامچشم و پستهدهان * بنفشهزلف و سمنعارضين و گلرخسار
و له ايضا
عاشق آنم كه عنابش همىبارد شكر * فتنهء آنم كه سنجابش همىپوشد حجر