بنگر كه چمن هست پر از عنبر سارا * بنگر كه شجر هست پر از لؤلؤء منثور
اندر دهن قمريكان ساخته بربط * وان در گلوى فاختگان ساخته طنبور
خوشبوى بنفشه است به باغ اندر و نرگس * چون زلف به هم در شده و ديدهء مخمور
آراسته بزم تو پر از بچّهء حور است * از بچهء حورا بستان بچّهء انگور
در مدح سلطان ملكشاه سلجوقى
حلقهها دارد ز سنبل بر گل آن شيرين [ صنم ] * حلقههاى آن زرهسان سر زده در يكدگر
زلف او در اصل كوتاه است و هرروزى به قصد * از سرش مشّاطه برّد تا شود كوتاهتر
در شريعت دزد را بايد بريدن دست و پاى * زلف او دل دزد شد پس چونش مىبرّند سر
گر نخواهد خورد خون عاشق آن زيبا صنم * ور نخواهد برد هوش عاشق آن شيرين [ شكر ]
سنگ خارا از چه پنهان كرد در زير حرير * مشك سارا از چه پيدا كرد بر طرف قمر
خسرو عادل ملكشاه آن خداوندى كه هست * زير راى و رايت او شرق و غرب و خير و شر
از مدار چرخ و حكم زهره و بهرام و تير * وز مسير هرمز و كيوان و سير ماه و خور
شانزده چيز تو باقى باد تا كيهان بود * با تو باد آن شانزده هم در سفر هم در حذر
ملك و دين و تخت و بخت و كلك و مهر و تيغ و جام * عزّ و جاه و عمر و مال و نام و كام و فخر و فر