و گر آزمايمت صدبار ديگر * همانى همانى همانى همانى
غبىتركس آن كش غنىتر كنى تو * فروتر كس آن كش تو برتر نشانى
همه روز ويران كنى كار ما را * نترسى كه يك روز ويران بمانى
ندانى كه ويران شود كاروان گه * كه برخيزد [ آمد شد ] و كاروانى
تو شاه بزرگى و ما همچو لشكر * و ليكن يكى شاه بىپاسبانى
بود فعل ديوانگان اين سراسر * بعمدا تو ديوانهاى و ندانى
خورى خلق را و دهانت نبينم * خورنده نديدم بدين بىدهانى
ستانى همى زندگانى ز مردم * ازيرا درازت بود زندگانى
نباشد كسى خالى از آفت تو * مگر كاتّفاقى كند آسمانى
تو هرچند زشتى كنى بيش بر ما * شود بيشتر بر تومان مهربانى
بناچار يك روز هم بگذرى تو * اگر چند ما را همىبگذرانى
مرا هر زمان پيش خوانى و هرگه * كه پيش تو آيم ز پيشم برانى
خريدار دارم بسى از تو من به * چرا خدمت تو كنم رايگانى
خريدار من تاج عمرانيانست * و تو خادم تاج عمرانيانى
رئيس مؤيّد علىّ محمّد * كز ايزد بقا خواهمش جاودانى
الا اى رئيس نفيس معظّم * كه گشتاسب تيرى و رستمكمانى
نه مرد شرابى كه مرد ضرابى * نه مرد طعامى كه مرد طعانى
چو شمشير تو رنگرز من نديدم * كه ريگ سيه را كند ارغوانى
اگر عقل فانى نگردد تو عقلى * و گر جان هميشه بماند تو جانى
من ايدون چو بازم كه زى تو شتابم * اگر چندم از دست خود بر پرانى
شنيدم كه اعشى به شهر يمن شد * سوى [ هوذة ] ابن علىّ اليمانى
بر او خواند شعرى به الفاظ تازى * به شيرين معانى و شيرين زبانى
يكى كاروان اشتر گشن دادش * هر اشتر بسان كهى از كلانى
سوى تاج عمرانيان هم بدينسان * بيامد منوچهرى دامغانى
اگر كمترى تو ازيشان به نعمت * به همّت ازيشان فزونى تو دانى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1960
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٦٠