تا مى ناب ننوشى نبود راحت جان * تا نبافند بريشم خز و ديبا نشود
و له ايضا
جز به چشم عظمت هركه به دو درنگرد * مژه در ديدهء او خار مغيلان گردد
گر نسيم كرمش بر در دوزخ بجهد * هاويه خوبتر از روضهء رضوان گردد
هنرش هست فراوان و گهر هست يكى * چون شجر نيك بود ميوه فراوان گردد
در صفت بهار و مدح فضل بن محمّد گويد
وقت بهار است و وقت ورد مورّد * گيتى آراسته چو خلد مخلّد
گيتى فرتوت گوژپشت دژمروى * بنگر تا چون بديع گشت و مجدّد
برنا ديدم كه پير گردد و هرگز * پير نديدم كه تازه گردد و امرد
نرگس چون دلبريست سرش همه چشم * سرو چو معشوقهييست تنش همه قد
لاله گويى چو طفلكيست دهن باز * لبش عقيقين و قعر كامش اسود
سوسن چون طوطئى ز بسّد منقار * باز به منقار از زبانش عسجد
نرگس چون ماه در ميان ثريّا * لاله چنان در كسوف گوشهء فرقد
بلبل بر گل بسان قولسرايان * پايش ديبا و خيزرانها دريد
مرغ چنان بو كلك دهانش به تنگى * در گلوى او چگونه گنجد معبد
كبك درى گر نشد مهندس و مسّاح * اين همه آمد شدنش چيست به راود
نوز گل اندر گلابدان نرسيد است * قطره بر او چيست چون گلاب مصعد
نوز نبرداشته است مار سر از خواب * نرگس چون گشت چون سليم مسهد
ابر چنان مطرد سياه و بر او برق * همچو مُذهَّب يكى كتاب مطرد
فضل محمد كه هيچكس نشناسد * فضل محمد چنان كه فضل محمد
تاش به حوا ملك خصال همه ام * تاش به آدم بزرگوار همه جد
مرد خردمند كش خرد نبود يار * باشد چون ديدهاى كه باشد ارمد
اين هنرى خواجهء جليل چو درياست * با هنر بىشمار و گوهر بىعد