مى ببايد كه كند مستى و بيدار كند * چه مويزى و چه انگورى اى نيك حبيب
ما بسازيم يكى مجلس امروزين روز * چون برون آيد از مسجد آدينه خطيب
بنشينيم بهم عاشق و معشوق همى * نه ملامتگر ما را و نه نظّاره رقيب
مى ديرينه بسازيم بفرعونى جام * از كف سيم بناگوشى با كفّ خضيب
جرعه بر خاك همىريزيم از جام شراب * جرعه بر خاك همىريزد [ آزاده ] اديب
ناجوانمردى بسيار بود چون نبود * خاك را از قدح مرد جوانمرد نصيب
و له ايضا
دوستان وقت عصير است و كباب * راه را گرد نشانده است سحاب
سوى رز بايد رفتن به صبوح * خويشتن كردن مستان خراب
نيمجوشيده عصير از سر خم * به كشيدن كه چنين است صواب
رادمردان را هنگام عصير * شايد ار مىنبود صافى و ناب
تا دوسه روز درين سايهء رز * آب انگور گساريم به آب
بفروزيم همى آتش رز * گسترانيم بر و سرخ كباب
تاك رز باشدمان شاسپرم * برگ رز باشد دستار شراب
نقل ما خوشهء انگور بود * از بر سر بر چون پرّ غراب
بانگ جوشيدن مى باشدمان * نالهء بربط و طنبور و رباب
و له ايضا
آمد شب و از خواب مرا رنج و عذابست * اى دوست بيار آنچه مرا داروى خوابست
چه مرده و چه خفته كه بيدار نباشى * اين را چه دليل آرى و آن را چه جوابست
من جهد كنم بىاجل خويش نميرم * در مردن بيهوده چه اجر و چه ثوابست
من خواب ز ديده به مى ناب ربايم * آرى عدوى خواب جوانان مى نابست
سختم عجب آيد كه چگونه بردش خواب * آن را كه به كاخ اندر يك شيشه شرابست
اين نيز عجبتر كه خورد باده نه بر چنگ * بىنغمهء زيرش به مى ناب شتابست