به دو كمال وثوق دارم در تتبّع ادب و قوانين عرب كمال حسن مقال دارد و در صنعت مسمّط ، اشعار غريب و مضامين عجيب ازو باقيست كه احدى را چنان ابيات دست نداده وفاتش در سنهء 432 اتّفاق افتاده و از مجموعهء وى كه فراهم كردهام اين ابيات مىنگارم :
من قصائده رحمة الله عليه
همىريزد ميان باغ لؤلؤها به زنبرها * همىسوزد ميان [ راغ ] عنبرها به مجمرها
ز قرقوبى به صحراها افكنده بالشها * ز بوقلمون به واديها فروگسترده بسترها
زده ياقوت رمّانى به صحراها به خرمنها * فشانده مشك خرخيزى به بستانها به زنبرها
چو چنبرهاى ياقوتين بر او وز باد گلبنها * جهنده بلبل و صلصل چو بازيگر بچنبرها
همه كهسار پرزلفين معشوقان و پرديده * همه زلفين ز سنبلها همه ديده ز عبهرها
چو حورانند نرگسها همه سيمين طبق بر سر * نهاده بر طبقها بر ز زرّسا و ساغرها
دبيرانند پندارى به باغ اندر درختان را * ورقها پر ز صورتها قلمها پر ز زيورها
بسان فالگويانند مرغان بر درختان بر * نهاده پيش خويش اندر پر از تصوير دفترها
فروغ برقها گويى ز ابر تيره و تارى * كه بگشودند اكحلهاى جمّالان به نشترها
زمين محراب داودست ازبس سبزه پندارى * گشاده مرغكان بر شاخ چون داود حنجرها