در صفت بهار و مدح سلطان كامگار و فتح بعضى ديار
مقدمه چو درآمد ز لشكر نيسان * به باغ ساقه برون راند از سپاه خزان
به باغ رايت عاليش سرو آزادست * به كوه مطرد رنگينش لالهء نعمان
كنار باغ ز نورسته شاخ پرتير است * ميان باغ ز نورسته غنچه پرپيكان
زمين بگسترد از سبزه هر زمان مفرش * سپهر بركشد از ابر هر زمان ايوان
مشاطهء گل پيوست لؤلؤ خوشاب * عروس گلبن بربست گوهر الوان
به مجمر گل از بوى عود ماند اثر * به جام لاله دراز رنگ باده ماند نشان
به باغ عرعر بىجان همىكند حركت * به شاخ بلبل بىرود مىزند دستان
مگر كه باغ به نيسان چو ملك مايه گرفت * ز طبع و خاطر خورشيد خسرو ايران
شگفت نيست كه آبست تيغ او بىشك * به آب باشد ويران جهان و آبادان
در آن زمان كه بيندازدش بر ابر شود * سنانش برق درخشنده و اجل باران
چو پشت ماهى و چون پشت سنگ پشت شود * ز روى جوشن و برگستوان همه ميدان
چو سايه گردد تن از حسام چون خورشيد * چو يخ شود دل در رزم همچو تابستان