مهر فرورفته همچو آتش و بر چرخ * مانده پراكنده زو فروخته اخگر
از نظر چشم خلق پنهان كرده * چشمهء خورشيد را سپهر مدوّر
روى هوا را به شعر كحلى بسته * گيسوى شب را گرفته در دوران بر
ماه برآمد چو موىبند عروسان * تابان اندر ميان نيلىچادر
تيره بخارى برآمد از لب دريا * جمله بپوشيد روى گنبد اخضر
ابرى چون گرد رزم هايل و تيره * برق درخشنده از كرانش چو خنجر
قطرهء باران از آن روان شده چون تير * غرّان چون مركب از ميانش تندر
روى ز گردون نمود طلعت خورشيد * چون رخ يار من از شبهگون معجر
زاغ شب از باختر نهان شد چون ديد * كامد باز سپيد صبح ز خاور
شب را معزول كرد چشمهء خورشيد * رايت دينارگون كشيد به محور
گردون از [ دزد ] شب بكند و بينداخت * از بر و از گوش و گردنش زروزيور
آبى ديدم نهاده روى به [ هامون ] * بوده پدرش ابر و كوهسارش مادر
همچو گلاب و عرق شده مه آزار * بوده چو كافور سوده در مه آذر
روشن و صافى و بىقرار تو گفتى * هست مگر ذو الفقار خسرو صفدر
خسرو محمود آنكه شاهى از وى * تازه شده چون پيمبرى ز پيمبر
در صفت پيل و مدح شاه و جواب حكيم راشدى
همىگذشت به ميدان شاه كشور * عظيم شخصى قلعهستان و صفدر
بسان گردون رفتار و رنگ و فعلش * چو ماه به روى آيينهء منوّر
چو چرخ و عقدش تابان [ به جاى ] انجم * چو ابر و برقش غرّان به جاى تندر
نه باد ليكن در جنگ باد صولت * نه كوه ليكن در حمله كوهپيكر
بسان مركز بر مركز معلّق * به زير گنبد چون گنبد مدوّر
بپاى گرد برآرد ز كوه بابل * به يشك خاك برآرد ز حصن خيبر
به گاه رفتن مانندهء سمارى * چهار پايش مانند چار لنگر
گه دويدن مانند اسب تازى * رونده اسبى از نيكويى مصوّر