كى دانستم كاهل صفاهان كورند * بااينهمه سرمه كز صفاهان خيزد
شرف الدّين شفروهء اصفهانى جواب گفته :
شهرى كه به از جملهء ايران باشد * كى درخور هجو چون تو نادان باشد
سرمه چه كنى كه از صفاهان باشد * ميل تو بميل است فراوان باشد
جمال الدّين عبد الرزّاق نيز به تعصّب برخاسته او را هجا گفته چنان كه مشهور است :
هجو مىگويى اى مجيرك هان * تا ترا زين هجا به جان چه رسد
. . . در . . . گنجه و تفليس * تا به شروان و بيلقان چه رسد
تيز در ريش خواجه خاقانى * تا به تو خام قلتبان چه رسد
چون خاقانى اين حكايت شنيد قصيدهيى در مدح صفاهان و اهل آن گفته و گله كرده و اين دوسه بيت مشعر بر اين معنى است :
ديو رجيم آنكه بود دزد بيانم * گردم طغيان زد از هجاى صفاهان
اهل صفاهان مرا بدى ز چه گويند * من چه بدى كردهاى بجاى صفاهان
جرم ز شاگرد و پس عتاب باستاد * اينت بد استاد اصدقاى صفاهان
حاصل از جانب قزل ارسلان در مرتبهء ثانى كه مستقلّا به عراق آمد جمال الدّين از بيم متوارى شد و پس از اطمينان ملاقات كرد و عذر خواست و مجير او را ستوده با ظهير الدّين فاريابى و اثير اخسيكتى و قوامى و نظامى گنجوى معاصر بوده در سنهء 577 رحلت نموده از اشعار او آنچه بالنّسبه افصح است نوشته شد ازوست :
در نصيحت و موعظه و زهديات گويد
ز دار ملك جهان روىدركشيده وفا * چنان كزو نرسد هيچگونه بوى به ما
زمين چو گلخن و گردون چو طاق گرمابه است * تو در ميان جنب از همدمى كام و هوا
برار غسل و ازو درگذر كه صاحب دل * ميان گلخن و گرمابه كى كند مأوا