397 محمّد غزنوى
و هو سيّد محمّد بن ناصر گويند برادر بزرگ سيّد حسن غزنوى بوده سيّدى جليل القدر عالم عامل عارف كامل به عذوبت بيان و دقّت معانى مسلم زمان خود شده در حضرت بهرام شاه با حرمت تمام مىزيسته اشعارش به جهت كمى و علّت قلّت نامدون مانده امّا در اشعارش تسجيع و ترصيع و مراعات النظير بسيار مراعات مىكرده مولد و مضجعش غزنين است و اين ابيات منتخب اشعار اوست :
* * *
چو خاك و باد كند نور و نم در آتش و آب * شكوه آن عرضى باد و جوهر آتش و آب
چو در مصاف به ابطال حرب روى نمود * ازو بخيزد اندر دو لشكر آتش و آب
همىنمايد از عكس لون گوهر او * هواى فتنه چو گردون و اختر آتش و آب
با بر و صاعقه ماند از آن قبل كه درو * بود هميشه چو در ابر مضمر آتش و آب
تبارك اللّه از آن ابر ساحتى كه درو * عروض نايبه را زرّ و زيور آتش و آب
سپرده پاى نوندان به نعل خاك و هوا * نموده دست دليران ز خنجر آتش و آب
به خاك باد تكاور سپرده بهر ظفر * سنان و نيزهء شاه مظفّر آتش و آب
پريست مركب رزمآزماى آهنخاى * نه مركب از صفت آن تكاور آتش و آب
يكى تكاور كاندر دوعالم اوست كه زد * چهار نعلش در هفت كشور آتش و آب
چو مه نموده به اقصاى باختر تكوتاز * چو خور فكنده در آفاق خاور آتش و آب
چه گوهريست كه دارندش از عزيزى و ناز * چو ديده در سرو چون روح در بر آتش و آب
طبايعى چو درو بنگرد گمانش افتد * كه كردهاند همىدون مصوّر آتش و آب
ايا بهار سعادت بهار تازه دميد * به اعتدال جهان شد مخيّر آتش و آب
نما به تقويت آمد بدانكه باز دهد * به ورد و لاله و سرو و صنوبر آتش و آب
نمايد اكنون هر جاى عطف دامن برق * چو جيب و چهرهء موسى منوّر آتش و آب
چو لعل و مينا اندر لباس سبزه و گل * پديد گردد در جوى و در جر آتش و آب