منير و روشن و تابان چو روى او نبود * يكى سهيل و دوم زهره و سيم كيوان
سهيل و زهره و كيوان مرا چرا كردند * يكى غريب دويم بىكس و سيم پژمان
390 منشورى سمرقندى
اسمش ابو سعيد احمد بن محمّد بوده نظامى عروضى سمرقندى گويد مدّاحى آل ناصر خصوص محمود غزنوى را مىنموده و منشور شاعرى به نام او بوده به هر صورت ازوست :
يكى دريا پديد آمد زمينش و آب از زر * معلّق موج زرّينش به ابر اندر كشيده سر
نشيب و قعر آندريا همه پررشتهء مرجان * فراز و موج او هر سو همه پرزهرهء ازهر
نهنگ سندروسينش به سيماب اندرون پنهان * دم تمساح زرّينش به ياقوت اندرون مضمر
درخشد شير او بىرخ بغرّد قعر او بىدل * چو برق از ميغ بر دريا چو رعد از كوه بر كردر
فلك چون قصر مدهون گشته زو بر كنگره زرين * درخشان هريكى روشن چو قصر مرد مدهونگر
دو چشم باز ازرق شد زمين تا آسمان امشب * نقابى بست بر روى از بناگوش تذرو نر
به عالى امر ايرانشاه و بر توفيق توقيعش * فلك دست سخا بگشود و بشكست از خزينه در