هوا را جسم سيمين داد ازين سيّارهوش گردون * زمين را تاج زرّين داد ازين بيجادهرنگ آذر
چه بود امشب كه چون جادو سر از خاك زمين برزد * خلافى رنگ خورشيدى به شنگرف آژده پيكر
گهى چون عرعر زرّين همى بر آسمان يازد * گهى چون سرو ياقوتين همىبالد به ابر اندر
زريرين گردد از عكسش به دريا در همى لؤلؤ * عقيقين گردد از رنگش به گردون برهمى اختر
شرارش بر فلك يازان چو كوه زعفران بالين * سرشكش در هوا گردان چو عصفور معصفر بر
تو گويى همّت خسرو براى نعمت زاير * يكى زرّين فلك خواهد برآوردن همى ديگر
يمين دولت عالى امين ملّت ايمان * ابو القاسم ملك محمود كشوردار كشور در
سرو سالار سالاران هفت اقليم اين عالم * ولايتبخش و گيتىگير و ملكآراى و دينپرور
اگر جودش به موجود اندر از جسمانيان بودى * نگنجيدى ازو يك دست جود اندر جهان يكسر
اگر بر شاخ سيسنبر بتابد گوهر تيغش * به رنگ روين رومى برويد شاخ سيسنبر
مگر معشوق شاهان شد زمين و تخت او كز دل * همىبوسند خاكش را همىگيرندش اندر بر
كجا زوّار را خسرو كند پرسيموزر دامن * تهى گردد زمين از گنج و كوه از سيم و كان از زر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1798
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٩٨