به دست و تيغ و جام و جان مياسا از چهار آيين * چنان كز نامهء فتحت نياسايد همى رهبر
به دست از مال بخشيدن به تيغ از كينه آهختن * به جام از باده نوشيدن به جان از مدّت بىمر
و له ايضا
فرورميد چو گنجشك زرد برگ بهى * ز بهر آنكه بر او زد چو باشه برگ چنار
به برق ماند روز آفتاب در پس ابر * به آفتاب درخشنده برق در شب تار
چه جادوييست عنانآزماى مركب او * كه آرزوى سواران همىكند ابتر
تكاورى كه به يك شربت آب ماند راست * به دستش اندر درياى ژرف پهناور
دو چيز يافت ازين آتش سده در حال * ستاره يارهء زرّين و آسمان خلخال
ز آفتاب يكى جام كرد چرخ امشب * به ياد شاه به كف برنهاد مالامال
در تهنيت جشن سده گفته
چرا دهر شد زرّ بىمهرگان * ازيرا كه چون كوره شد آسمان
چرا معصفربار شد تيرهشب * ازيرا كه شد بارور زعفران
چرا جام مى خواست ناگاه شاه * ازيرا كش آمد سده ناگهان
چرا از قضا برتر است امر او * ازيرا يقين برتر است از گمان
چرا رخ مجدّر نمايد عدوش * ازيرا كش از اشك باشد نشان