387 مظفّرى پنجدهى مروى
از استادان مشهور بوده صاحب لب الالباب گفته كه از شعراى آل ناصر است به هر حالت در هر مقالت قادر است و اشعارش نادر ازو است :
همىببينى آتش ميان خاكستر * چو آفتاب كه گيرد ز ميغ تيره حجاب
چو روى دختر دوشيزه كو خجل گردد * نقاب را به رخ اندر كشد بوقت عتاب
ز داغ فرقت آن چهرهء چو لاله و گل * همى ز لاله گل زردتر كنم به گلاب
بر آن نشان كه به سيماب زر همىگيرند * من از فراق تو گيرم همى به زر سيماب
شتاب وصل تو دارد مرا همى به درنگ * درنگ هجر تو دارد مرا همى به شتاب
خمار و خواب چرا در دلم فراوانست * اگر لب تو به رنگ گل است و بوى شراب
به شب ز فرقت آن قامت چو قامت رمح * سنان شود مژهء من ز بهر جستن خواب
گهى بگريم و باشم چو نرگس تو دژم * گهى بنالم و گردم چو سنبل تو به تاب
388 معروفى بلخى
اسمش ابو عبد اللّه محمد بن حسن به كمالات موصوف و به جلالات معروف كلامش بر كمالش معرّف و مقامش بر مقالش موصّف از شعراى آل سامان و پختهساز طبع خامان بلكه پختگان را با وى خامى و تمامان را ناتمامى از افكار وى نيز چون اغلب متقدمان - از انصراف زمان - چيزى در ميان نمانده اين چند بيت ازوست :
دوست با قامت چون سرو به من بر بگذشت * تازه گشتم چو گل و تازه شد آن مهر قديم
باده بر ساعدش از ساتكنى سايه فكند * گويى از لاله بشيزهستى بر ماهى شيم
وان دو زلفين بر آن عارض او گويى راست * به گل سورى بر غاليه بفشاند نسيم