راهى چنان دراز و شبى تيره و سياه * كرده فريشته يله گيتى به اهرمن
انجم بر آسمان چو به مجلس شب سده * با آتش و چراغ زده صف صد انجمن
پروين برو چو ماهى شيم اندر آبگير * بر سينه هفت دانه ورا در پرثمن
تير آتشين فكنده سوى مه همى شهاب * سيمين كشيده ماه به روى اندرون محن
وان خورد بىشمار ستاره بر آسمان * هريك به شكل لؤلؤ بر تيغ و بر سفن
يا حلقههاى سيمين بر سفرهء كبود * يا در بنفشهزار پراكنده نسترن
كانون فلك شب انگشت آتش ستارگان * نسرين دو مرغ بريان بر نوك بابزن
گردون چو كشتزار و مجره درو چنانك * در كشتزارها ز پى كاروان [ بخن ]
وقت سحر به قطب فلك بر بنات نعش * چون ناقهء كشفته ورا گلستان عطن
گردان بر آن مثال كه بر كاغذ آسيا * آرند كودكان سوى بالا ز بادخن
همرنگ شب به زير من اندر يكى غراب * مهتر ز زنده پيل و قوىتر ز كرگدن
فارحتر از غراب و دلاورتر از عقاب * هشيارتر ز عقعق و چابكتر از زغن
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1778
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٧٨