سالار مسلمين رضى مير مؤمنين * بحر اذا تحرك طور اذا سكن
و له ايضا
روشن تنى به خوبى همچون لطيف جانى * نازان چو زاد سروى خرم چو بوستانى
زلفش خلاف قامت قامت خلاف زلفش * ضد ميان سرينى ضد سرين ميانى
نتوان دهانش ديدن از لطف تا نباشد * از لفظ او دليلى از خنده ترجمانى
هر جايگه كه بوسى ز اندام او به خوبى * گويى نهفته دارد در زير او دهانى
و له ايضا
مانوى نقش است رويت اى نگار آذرى * كز تو در دلها چنين درد است و چندين داورى
مشترىرويى و هر دل مشترى باشد ترا * مشترى رخسارگان را كم نباشد مشترى
فاخته مهرى نبايد در تو دل بستن كه تو * هر زمان جفت دگر جويى و يار نوگرى
فاخته گر طوق دارد همچو طوق فاخته * دارى از عنبر تو بر عارض دو زلف عنبرى
از تو در هر كشور و هر دل چنان خوف و رجاست * كز تعجب گويى اندر هر دل و هر كشورى
* * *
آب دريايى تو گر آذرت پيش آيد به جنگ * ورت كوه آهن آيد پيش سوزان آذرى
شاعران بر تو همىخوانند هردم آفرين * گه به الفاظ حجازى گه به الفاظ درى
بر تو مداح تو چون مدح تو خواند از نشاط * راست پندارى كه هر مويى زبانى شد جرى
از عدم گويى بدين كار آمدى اندر وجود * تا به گيتى در بساط نيكنامى گسترى