پس گر غلط نكرد بتقويم او در آن * از چه پديد كرد به شرح اختيارها
باشد ز بهر زاير دايم در انتظار * رحمت بر آن كرمها وين انتظارها
او هست گويى اى عجبا زينهار دار * وين حق زايران بر او زينهارها
اى صد ره آزموده جهان را به نيك و بد * ديده عنا و راحت او چند بارها
ديدى فگار گشته تن ملك سربهسر * دلها ز بيم همچو به دونيمه نارها
كردى علاج تا كنى افگار را درست * بهتر همىنشد به علاج آن فگارها
شطرنج خويش ديدى رفته همه ز نطع * نه هشتها بمانده برو بر نه چارها
رخ بر عرى نهاده حريف و به اسب و پيل * بر شه گرفته تنگ ره رهگذارها
برخاستى به چابكى و چاره از عرى * اندر چنين زمانه ستوده است چارها
حرب و رسوم حرب اگرچه قمار نيست * نوعيست چون نگه كنى آن از قمارها
نصرت دهادت ايزد تا روز كين نهى * مر جمله دشمنان را بر سر فسارها
چندان از آن گره بكشى تا شود به خون * چون كوههاى غور همه دشت و غارها
وان كاسههاى سرشان بينى گه مصاف * بر ره فكنده همچو پر از خون طغارها
بىخيل و بىسپاه شكستى سپاهها * بىجنگ و بىجدال گشادى حصارها
گيتى شكارگاهى پر از شكارهاست * دولت شكار تست همى زان شكارها
فخر آن بود كه يابند از خدمت تو بس * وان فخرها كه نيست به تو هست عارها
پوشيد بخت نيك ترا جامهيى كه هست * از يمن پودها وز اقبال تارها
گر اقتصار كرد رهى در ثناى تو * هست اندر اقتصار ورا اعتذارها
افراط او چه سود به مدحى كه اندر او * افراطهاى مدح بود اقتصارها
تا خاك را قرار بود چرخ را مباد * جز بر مراد كام دل تو مدارها
وين جمله عمرها ز بقاى تو مستعار * وين خلق بازداده به تو مستعارها
دستت هميشه مونس ژوليده زلفها * چشمت هميشه ناظر مشكين عذارها
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1755
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٧٥٥