چون مرا ديد پيش من بگريخت * آن سراپاى سيم ساده [ پسر ]
راست گفتى يكى شكارى بود * پيش يوز امير شيرشكر
مير ابو احمد آنكه حشر نمود * مردگان را بصيدگاه اندر
راست گفتى كه صيدگاهش بود * اندر آن روز نايب محشر
[ به كمرهاى ] كوه مردان تاخت * تا بتازند رنگ را ز كمر
راست گفتى كه رنگتازان را * اندر آن تاختن برآمد پر
بانگ برخواست هر سويى چپ و راست * كوه لرزنده گشت و زير و زبر
راست گفتى همى بهم بكفد * سنگ خارا به صد هزار تبر
پيش خسرو بتان آهوچشم * آهوان را بدوختند جگر
راست گفتى مخالفان بودند * پيش گردنكشان اين لشكر
از دگر سو درآمدند به كار * شرزهيوزان چو شير شرزهء نر
راست گفتى مبارزان بودند * هريكى جوشنى سياه ببر
رنج ناديده كامگار شدند * هريكى بر يكى به نيكاختر
راست گفتى كه عاشقانندى * نيكوان را گرفته اندر بر
همه هامون ز خون ايشان گشت * لعل چون روى آن بت دلبر
راست گفتى بفر دولت مير * سنگ آن دشت گشت سرخ گهر
پس بفرمود شاه تا همه را * گرد كردند پيش او يكسر
راست گفتى سپاه دارا بود * گشته پيش مصاف اسكندر
شادمان روى سوى خيمه نهاد * آن شه خوبروى خوبسير
راست گفتى نبرد حيدر بود * بازگشته بنصرت از خيبر
در مدح ابو احمد محمد بن محمود بن ناصر الدّين و صفت شكارگاه
چهار چيز گزين بود خسروان را كار * نشاط كردن و چوگان و بزم و رزم و شكار