و له ايضا
ايا گرفته رخ گل ز حسن [ روى ] تو رونق * بيا و در قدح افكن شراب لعل مروق
شراب نوش بدست هوا چو گل بصبوحى * كه راغ راغ بهشت است و باغباغ خورنق
چمن ز نكهت سنبل چو زلف دوست معطر * زمين ز خط بنفشه چو خدّ يار مطوق
ز لحن قمرى مقرى شنو نواى نكيسا * ز قول بلبل و صلصل نيوش شعر فرزدق
هوا بصنعت اكسير مىپزد هوسى زان * كه از شقايق و شبنم نمود آتش و زيبق
عروس لاله چو حورا درآمدست بجلوه * ز برگ و سبزه مر او را حرير سبز و ستبرق
ميان لشكر نامى برنگ خنجر سوسن * چو تيغ خسرو غازى ميان معركه مطلق
جهان به حكم تو راضى زمان بعهد تو خرم * طرب ببزم تو شامل ظفر برزم تو ملحق
فلك ز عدل تو شاكر ملك بذكر تو ذاكر * سخا بدست تو فاخر كرم ز طبع تو مشتق
شمايل تو حميده خصايل تو گزيده * مخالف تو معذب موافق تو موفق
و له ايضا
اندر آن روز كه بر رزم برآرند غريو * اندر آن حال كه بر چرخ رسانند غرنگ
در زمين از دم احمر شود احمر ماهى * بر فلك از سم اسبان شود اغبر خرچنگ