تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1402

مساهمون:

ص١٤٠٢

و له ايضا

ايا گرفته رخ گل ز حسن [ روى ] تو رونق * بيا و در قدح افكن شراب لعل مروق شراب نوش بدست هوا چو گل بصبوحى * كه راغ راغ بهشت است و باغ‌باغ خورنق چمن ز نكهت سنبل چو زلف دوست معطر * زمين ز خط بنفشه چو خدّ يار مطوق ز لحن قمرى مقرى شنو نواى نكيسا * ز قول بلبل و صلصل نيوش شعر فرزدق هوا بصنعت اكسير مىپزد هوسى زان * كه از شقايق و شبنم نمود آتش و زيبق عروس لاله چو حورا درآمدست بجلوه * ز برگ و سبزه مر او را حرير سبز و ستبرق ميان لشكر نامى برنگ خنجر سوسن * چو تيغ خسرو غازى ميان معركه مطلق جهان به حكم تو راضى زمان بعهد تو خرم * طرب ببزم تو شامل ظفر برزم تو ملحق فلك ز عدل تو شاكر ملك بذكر تو ذاكر * سخا بدست تو فاخر كرم ز طبع تو مشتق شمايل تو حميده خصايل تو گزيده * مخالف تو معذب موافق تو موفق

و له ايضا

اندر آن روز كه بر رزم برآرند غريو * اندر آن حال كه بر چرخ رسانند غرنگ در زمين از دم احمر شود احمر ماهى * بر فلك از سم اسبان شود اغبر خرچنگ