تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1389

مساهمون:

ص١٣٨٩

رباعى

باز از نفسم بوى جنون مىآيد * وز طاقتم اين درد فزون مىآيد بر حرف دلم گر نهد انگشت كسى * خون دل از آن حرف برون مىآيد

در تعريف ويس از مثنوى ويسه و رامين اوست

چو بالا بركشيد آن سرو آزاد * كه بودش تن ز سيم و دل ز فولاد دو زلفش مايهء صد طبل عطّار * لبانش داروى يك شهر بيمار دو زلف از بوى و خم چون عنبرين جيم * دهان تنگ و خوش چون شكّرين ميم شكفته بر كنار جيم نسرين * نهفته در ميان ميم پروين

در صفت رامين

هنوزش بود سيمين دو بناگوش * نگشته سيمش از سنبل سيه‌پوش هنوزش بود كافورى زنخدان * ز دو زلفش بر او مشكين دو چوگان درآورده بويسه دست رامين * چو زرّين طوقى اندر سرو سيمين اگر باران بر آن هر دو سمن‌بر * بباريدى نكردى سينه‌شان تر

در زفاف ويسه و رامين گفته

به تيرش خسته شد ويس گلندام * وزان خستن برآمد هر دو را كام به دو گفت اى جهان را نامور ماه * ز تو چون ماه روشن جان پرآه لب نوشين تو پرشهد و قند است * نگويى تا از آن قندى به چند است بشادى باش با وى كاين گلستان * نه تابستان بريزد نه زمستان گلى را كو دو كژدم باغبانست * گلى كو را دو نرگس پاسبانست
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1389 | رضا قليخان هدايت