رباعى
هرجا كه ز مهرت اثرى افتاده است * سودازدهيى برگذرى افتاده است
در وصل تو كى توان رسيدن كانجا * هرجا كه نهى پاى سرى افتاده است
* * *
كنه خردم درخور اثبات تو نيست * و آرامش جان جز بمناجات تو نيست
من ذات ترا بواجبى كى دانم * دانندهء ذات تو بجز ذات تو نيست
* * *
هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه مفهوم نشد
هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
* * *
ترسم روم از جهان جهان ناديده * بيرون شوم از جهان جنان ناديده
در عالم جان چون روم از عالم تن * در عالم تن عالم جان ناديده
* * *
در رهگذرم هزار جا دام نهى * گويى كشمت اگر در آن گام نهى
يكذره زمين ز دام تو خالى نيست * گيرى و كشى و عاصيم نام نهى
338 فريد الدّين دهلوى
از مشايخ معروف و ملقب بشكر گنج و مرشد شاه نظام اوليا بوده است اين بيت و رباعى او درين تذكرة الفصحا نوشته شد :
هر سحرگه بر درت سر مىزنم * بر طريق دوستان در مىزنم