بادام ساقى مست خواب از جرعه شادروان خراب * از دستها جام شراب افتاده صهبا ريخته
مرغ صراحى كنده پر برداشته يكنيمه سر * وز نيم منقار دگر ياقوت حمرا ريخته
راوى ز درهاى درى دلال دلها مشترى * خاقانى اينك جوهرى درهاى بيضا ريخته
شاه يك اسبه بر فلك خون ريخت دى را نيست شك * آنك سلاحش يكبهيك در قلب هيجا ريخته
با شاخ سرو آنك كمان با برگ بيد آنك سنان * آيينهء برگستوان گرد شمرها ريخته
برقست و ابر درفشان آيينه و بيل دمان * بر نيلگون فرش از دهان عاج مطرا ريخته
در فرش عاج آنك نهان سبزه چو نيلىپرنيان * بر پرنيان صد كاروان از مشك سارا ريخته
پيلست در سرما زبون پيل هواى نيلگون * آتش ز كام خود برون هنگام سرما ريخته
كافور و پيل آنك به هم پيل دمان كافور دم * كافور هندى از شكم بر دفع گرما ريخته
در صفت عيد صيام و مدح شروانشاه گويد
عيد است و پيش از صبحدم مژده به خمار آمده * بر چرخ دوش از جام جم يكنيمه ديدار آمده
كرده در آن خرم فضا صيد گوزنان چند جا * شاخ گوزن اندر هوا آنك نگونسار آمده