سحر حلال من چو خرافات خود نهند * آرى يكيست بولهب و بوترابشان
من رستم كمانكشم اندر كمين شب * خوش باد خواب غفلت افراسيابشان
و له ايضا
به وحدت رستم از غرقاب وحشت * به رستم رسته گشت از چاه بيژن
نشايد بردن انده جز به انده * نشايد كوفت آهن جز به آهن
دلم آبستن از خورسندى آمد * اگر شد مادر روزى سترون
چو حرص آسود چه زير و چه بالا * چو ديده رفت چه روز و چه روزن
درين پيروزه تشت از خون چشمم * همه آفاق شد بيجاده معدن
من اندر كنج و دونان بر سر گنج * مگس در گلشن و عنقا به گلخن
نبينى جز مرا نظم محقق * نيابى جز مرا نثر مبرهن
نيارد جز درخت هند كافور * نريزد جز درخت مصر روغن
نه پيش من دواوينست و اشعار * نه عيسى را عقاقير است و هاون
ازين نورند غافل چند اعمى * براين نطقند منكر چند الكن
تب ربع آمد ايشان را كه نامم * به گرد ربع مسكون يافت مسكن
عجب نى گر شب ميلاد احمد * نگونسار آيد اصنام برهمن
در هنگامى كه محبوس بوده فرموده
صبحدم چون كله بندد آن دودآساى من * چون شفق در خون نشيند چشم خونپالاى من
روى خاكآلود من چون كاه بر ديوار حبس * از رخم كهگل كند اشك زمين انداى من
مار ديدى در گيا پيچان كنون در غار غم * مار بين پيچيده در ساق گياهآساى من