تا شود كاف در ميانه نشاط * بركشد تيغ عربده چون كى
يا شود قاف بر سوى كه قاف * در تو افتد چو برگ نى كه زنى
مى مقلوب يم پرخطر است * با خطرهاى آن جهانى هى
نخورد وقت پيرى آب حرام * آنكه ز آب حلال آمده وى
عمر و نامت فتاده زان بشمار * همچو وعده كه افتد اندر كى
آنكه شر است نيمهء نامش * دين و دنيا همىكند لاشى
رفت وقت بهار خندانت * برف باريد بر سرت مه دى
اى عطا صد هزار نام و عطا * كرد بر تو نثار ايزد حى
هر زمان نام تو كند جلوه * بعد هشتادساله بر سر حى
ننگ و نامت چو بخل مى بسترد * زير پاى همه شدى چون پى
راست گويى كه نور خورشيدى * كت همى زير پاى مالد فى
زانه نامت عطاست خورد شدى * بعطا شد بزرگ حاتم طى
اى دريغا عطا و فضل عطا * هر دو گشته ذليل عز و على
باژ گونه است كارهاى جهان * باشگونه است در تنش رگ و پى
هفت سياره باشگونه روند * گشته حيران درين ابى چو صبى
آنكه عالمتر است جاهلتر * مشك تبت نخيزد از مشكى
خلقى آزاده مرده از سختى * جامهء سفله پر ز زينت كى
نام خود باژگونه گردان نيز * چون همه حاسدان كنندش طى
اطفى اللّه ما الست و لا * ترك الراى عاقلا بالرى
رباعى
اندر خوابم خيالت اى دلبر من * تا روز بدى بهر شبى غمخور من
بيدارى را گماشتى بر سر من * تا باز خيال تو نيايد بر من