من قصائده
باران قطرهقطره همىبارم ابروار * هر روز خيرهخيره ازين چشم سيلبار
زان قطرهقطره قطرهء باران شده خجل * زان خيرهخيره خيره دل من ز هجر يار
يارى كه ذرهذره نمايد همى نظر * هجرانش بارهباره به من برنهاد بار
زان ذرهذره ذره بدل آمدم چو كوه * ز انباره بارهباره به چشم آمدم غبار
دل گشت رخنهرخنه مرا زو به تيغ هجر * زان مشك تودهتوده بر آن گرد لالهزار
زان رخنهرخنه رخنه شده عقل و دين من * زان تودهتوده توده بدل بر غم نگار
دندانش دانهدانهء درّست جانفزا * لبهاش پارهپاره عقيقست آبدار
زان دانهدانه دانهء درّ يتيم زرد * زان پارهپاره پارهء ياقوت سرخزار
زلفينش نافهنافه گشايد نثار مشك * رخسارش لالهلاله نمايد فروغ نار
زان نافهنافه نافهء خوشبوى با دريغ * زان لالهلاله لالهء خود روى شرمسار
در شكايت از روزگار و ياد احباب گويد
فغان ز دست ستمهاى گنبد دوّار * فغان ز سفلى و علوى و ثابت و سيّار
چه اعتبار براين اختران نامسعود * چه اعتماد براين روزگار ناهموار