تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1053

مساهمون:

ص١٠٥٣
از آن صفا كه ملائك ازو همىيابند * اگر رسد به شياطين شوند هريك حور بروز عيدى كو بخش كردن آغازد * به هر سوييست عروسى بهر نواحى سور به صورت بشرى هان و هان غلط نكنى * كه روح سخت لطيف است و عشق نيك غيور چه جاى صورت اگر خود نمد شود صد تو * شعاع آينهء جان علم زند به ظهور دهل زنيد و سوى مطربان شهر شويد * مراهقان ره عشق راست روز ظهور به‌جاى لقمه و پول ار خداى را جستى * نشسته بر لب خندق نديدمى يك گور

و له طاب الله ثراه

درخت اگر متحرك شدى به پاى و به پر * نه رنج اره كشيدى نه زخمهاى تبر ور آفتاب نرفتى به پرّ و پا همه‌شب * جهان چگونه منور شدى بگاه سحر ور آب تلخ نرفتى ز بحر سوى افق * كجا حيات گلستان شدى بسيل و مطر چو قطره از وطن خويش رفت و بازآمد * مصادف صدف او گشت و گشت خوش گوهر نه يوسفى به سفر رفت از پدر گريان * نه در سفر به سعادت رسيد و ملك و ظفر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1053 | رضا قليخان هدايت