از آن صفا كه ملائك ازو همىيابند * اگر رسد به شياطين شوند هريك حور
بروز عيدى كو بخش كردن آغازد * به هر سوييست عروسى بهر نواحى سور
به صورت بشرى هان و هان غلط نكنى * كه روح سخت لطيف است و عشق نيك غيور
چه جاى صورت اگر خود نمد شود صد تو * شعاع آينهء جان علم زند به ظهور
دهل زنيد و سوى مطربان شهر شويد * مراهقان ره عشق راست روز ظهور
بهجاى لقمه و پول ار خداى را جستى * نشسته بر لب خندق نديدمى يك گور
و له طاب الله ثراه
درخت اگر متحرك شدى به پاى و به پر * نه رنج اره كشيدى نه زخمهاى تبر
ور آفتاب نرفتى به پرّ و پا همهشب * جهان چگونه منور شدى بگاه سحر
ور آب تلخ نرفتى ز بحر سوى افق * كجا حيات گلستان شدى بسيل و مطر
چو قطره از وطن خويش رفت و بازآمد * مصادف صدف او گشت و گشت خوش گوهر
نه يوسفى به سفر رفت از پدر گريان * نه در سفر به سعادت رسيد و ملك و ظفر