254 سراج بلخى
به سراج الدّين علا موسوم و ملقب بوده و مداح خوارزمشاه در فضل و كمال و نظم و نثريد بيضا ظاهر مىنمود و از قدماى حكما است و قولش بر فضلش گواست ازو است .
امرش به اختيار قضا قاضى قدر * حكمش به اتفاق قدر شحنهء قضا
خورشيد را به زينت ايوان او نثار * افلاك را به خدمت درگاه او هوا
مهر تو بر سعادت احباب تو دليل * كين تو بر شقاوت اعداى تو گوا
گر عكس تيغ تو به رخ كهربا رسد * از خون صرف لعل شود جرم كهربا
و له ايضا
ناصر شرع و بشرع اندر ز اقبالش نظام * ناسخ شرك و به شرك اندر ز تيغش اضطراب
وهم او از مشكلات آسمان بگشاده بند * سهم او از ديدهء سيارگان بربوده خواب
با قضاى آسمانى حشمت او همعنان * با بقاى جاودانى حرمت او همركاب
يابد از سعى جلالت ديدهء ملت بصر * پوشد از دست كمالت قالب دولت ثياب
هركه را اقبال تو با عون گرداند مصيب * كى تواند كرد هرگز روزگار او را مصاب
و له ايضا
اجرام و چرخ را ز مساعيت حل و عقد * اسلام و شرع را ز اياديت كاروبار
در حضرت خجستهء تو تخت را سكون * بر درگه مبارك تو بخت را مدار
قصر كرم ز طبع جواد تو مرتفع * حصن سخا ز دست كريم تو استوار
گيتى همىنهد ز پى نهد ز پى ناصح تو تخت * گردون همىزند ز پى حاسد تو دار
بازيست همت تو كه از غايت توان * در صيدگه كند ملكالموت را شكار
گر حلم تو ز روى زمين پاى دركشد * بيرون شود ز جرم زمين حالت وقار