تو جام مى به چنگ و بت چنگ زلف پيش * چنگ اجل به حلق تو بر سخت كرده چنگ
رخسار معرفت ز چه بينى چو مر ترا * آيينه دلست سراسر گرفته زنگ
گر طالب بهشت خدايى چرا نهى * دل بر نگارخانهء چين و بهشت گنگ
گوهر ز بحر جوى كه كشتى نراند كس * در آرزوى درو گهر بر كنار گنگ
در بحر نيل آز مشو غرقهء امل * فرعونوار تا نشوى لقمهء نهنگ
با صد هزار پيل شنيدى چگونه داد * نمرود را خداى به يك پشه آذرنگ
دوزخ نهنگوار دهان باز كرده است * پرهيز ازين نهنگ گرت هست هوش و هنگ
و له ايضا
نگار من كه خورد هر زمان ز غيرت وى * هزار غوطه به كان لعل در تموج خوى
به عيدگاه مرا بامداد پيش آمد * سواره بنده و خلقى نظاره اندرويى
نماز عيد چو بگزاردم به خانه شدم * هنوز دست نبرده به ما حضر به وى
كه بانك حلقه برآمد ز در چو گفتم كيست * جواب داد كه شاديست آن مبارك پى