و له
از نهيب آبگون تيغت همىگردد جدا * جان ز جسم بدسگالت همچو موم از انگبين
255 سعد الدّين خليفه
در شاعرى صاحب كلام نيكو و سخنان دلجو است . در بعضى تذكرهها ، احوال و اقوالش را ديده اما ، مولد و موطن او معلوم نگرديده . از اشعار اوست :
تبارك اللّه از آن مار شكل ماهىوش * كه چون نظام دهد ملك را به استقلال
هرآن سخن كه بود در ضمير جان پنهان * كند بيان ز زبان تو با زبانى لال
نه فكر در دل او نه فراستى در طبع * و ليك مىكند و مىدهد به استدلال
رموز علم بيان همچو فكرت عالم * نهان غيب عيان چون فراست ابدال
نه ساحر است و كند همچو ساحران هردم * كه بر بياض كنند از سواد خط اشكال
ز روى سيم عيان تودههاى عنبر و مشك * به زير مشك نهان عقدههاى در و لآل
به مهر اگر نگرى در زمان فروشويد * قضا به آب بقا نقش دفتر آجال
به كين اگر گذرى بر زمين برون آيد * وجود راز دو منزل عدم به استقبال
و له ايضا
پيش رخسار جهانافروز تو دست قضا * دفتر حسن مه تابان به آب انداخته
حلقههاى زلف چين در چين تو بىموجبى * هر زمان در حلق مسكينى طناب انداخته
پستهء خندان شيرين تو شورى هر زمان * عاشقان را در دلريش كباب انداخته