و له ايضا
شكرين لعلى كه كردم جاى جان در شكرش * عنبريندامى كه بستم پاى دل در عنبرش
زان دو زلف عنبرين چون عنبر اندر آتشم * چون شكر در آبم از عشق دو شيرين شكرش
بر سر چاه زنخدان عنبرين دارد رسن * عنبرين ديدى رسن كز مشك باشد عنبرش
در دلم غم فربه است و صبر لاغر سال و ماه * زان سرين فربه او با ميان لاغرش
بتپرست و بتگر او بينند نقش روى او * سجده آرد بتپرست و قبله سازد بتگرش
سرو را ماند به قامت ماه را ماند به روى * سرو و مه گيرد به بر هركس كه گيرد در برش
ناز بينى در سرش تا عشق بينى در دلم * عشق باشد در دلم تا ناز باشد در سرش
در نكورويى قيامت مىكند اينك ببين * تا ببينى بر دو رخ فردوس بر لب كوثرش
گر نديدى حور در فردوس اعلى حلهپوش * چون قبا پوشد ببزم شه درآيد بنگرش
در نصيحت و حكمة و موعظه فرمايد :
اى در كف اجل چو به چنگ پلنگ رنگ * تا كى خورى غرور سپهر پلنگ رنگ
اى دل نهاده بر طرب بانگ چنگ و ناى * با قامت چو چنگ چه جويى ز ناى و چنگ