گرچه بر من عشق او دارد جهان چون چشم مور * كم مبادا يكسر موى از سر آن گلعذار
موى مشكينخط او بر گرد رويش آنچنانك * بر گل سوريست گويى خيل مور اندر قطار
بنگر اندر اشك من كز عشق مويت شد روان * گر نديدستى روان از چشم مورى چشمهسار
گرچه از يك موى نزدت كمترم هستم عزيز * همچو آن مور سليمان نزد صدر كامكار
و له ايضا
ماه مشكين خال من در ناردان دارد شكر * سينهء سيمين او در پرنيان دارد حجر
ناردان آمد لبش زان ناردان شد اشك من * كان نگار نوشلب در ناردان دارد گهر
من ز رخ طرف كمر سازم كه آن خورشيدرو * در جفا با من چو گردون بر ميان دارد كمر
من ز نرگس بر گل زرد ارغوان دارم از آنك * سنبل مشكين او بر ارغوان دارد مقر
زعفران گر خنده آرد چشم من گريان چراست * زانكه رويم خود ز آب زعفران دارد اثر
چون نسوزد آسمان كز آتش سوداى عشق * آه دودآساى من در كهكشان دارد شرر
زلف او مشكست و مشكش در چمن دارد ختن * قامتش سرو است و بر سرو روان دارد قمر